المحقق السبزواري
269
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
تواند شد چندين حكمت و تدبير و چندين نوع نعمت موجود است . و ببايد دانست كه خداى عز و جلّ نبات را بيافريد كاملتر از سنگ و مس و آهن و ساير جواهرى كه ايشان را اغتذا و نموّ نيست ، چه در نبات قوتى مخلوق شده كه به آن غذا مىكشد از راه بيخ و رگهايى كه به جانب زمين دارد ؛ و از جهت آن ، آلات مهيّا شده كه به آن آلات جذب و كشش غذا مىنمايد و آن رگهاى باريك است كه در مثل رگ درخت مريى مىشود . بيخهاى آن رگها گندهتر است ، آنگاه منشعب مىشود به رگهاى باريكتر و مرتبهمرتبه منقسم به رگهاى باريكتر مىشود ، تا آنكه منشعب مىشود به رگهاى شعرى « 1 » . يعنى ، مانند موى در باريكى كه در برگ پهن شده به مرتبهاى كه به حسّ در نمىآيد . و در اجزاى نبات ، قوتى چند مخلوق شده كه غذايى كه به داخل اجزاى آن مىشود آن را مستحيل مىسازد و شبيه به اجزاى نبات مىسازد و جزء جسم نباتى مىگرداند . و نفسى كه در نبات هست ، مرمّت جسم نباتى مىكند و اگر خدشى يا شقى بر جسم نباتى وارد شود ، آن نفس به توسّط بعضى قوا تدارك و اصلاح و مرمّت آن مىكند . ليكن قوّت نباتى بيش از آن نيست كه اگر جسمى كه صلاحيّت غذاى آن داشته باشد در جوار آنها واقع شود ، قوّتهاى نباتى آن را جذب مىكنند و به خود مىكشند و غذاى آن جسم مىسازند . و اگر اتّفاق افتد كه آب مثلا كه غذاى نبات مىشود نزد آن مدّتى موجود نباشد ، جسم نباتى خشك مىشود و ضايع مىشود كه آن را قوّت آن نيست كه به طلب غذا مشغول شود و غذاى خود از موضع دور تر تحصيل نمايد ، به خلاف حيوان كه خداى عز و جلّ به او قوّت ادراك داده كه به حواس موضع غذا را ادراك مىكند و قوّت حركت داده كه به آن حركت مىكند بهجاى غذاى خود و ساير چيزهايى كه جهت او نافع است ، و هرب « 2 » و گريز مىكند از چيزهايى كه به او مضرّ است و مخالف طبع اوست . پس ، از اين روى نبات ناقص است و حيوان جاندار از نبات كاملتر ؛ پس ، نظر بايد نمود به ترتيب حكمت خداى عز و جلّ در آفرينش پنج حسّ ظاهر كه آلات و ادوات يافتن و ادراك كردنند . پس ، اوّل حسّى كه مخلوق شد ، حسّ لمس است كه گرمى و سردى و نرمى و زبرى و
--> ( 1 ) . « شعر » به معنى « مود » است . ( 2 ) . گريز ، فرار .